وبلاگ تخصصی دانشجویان نفت

جمعه 27 اسفند 1389

اشکی در گذرگاه تاریخ

نویسنده: بهنام زمانی   

 

اشکی در گذرگاه تاریخ

ازهمان روزی که دست حضرت قابیل

گشت آلوده به خون حضرت هابیل

از همان روزی که فرزندان آدم

زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید

آدمیت مرد ه بود  گر چه آدم زنده بود

از همان روزی که یوسف را

برادر ها به چاه انداختند

از همان روزی که با شلاق وخون

دیوار چین را ساختند

آدمیت مرده بود

بعد دنیا هی پر از آدم شد و

این آسیاب گشت و گشت

قرن ها از مرگ آدم هم گذشت

ای دریغ آدمیت بر نگشت

قرن ما روزگار مرگ انسانیت

سینه ی دنیا ز خوبی ها تهی است

صحبت از آزادگی، پاکی، مروت ابلهی است

صحبت از عیسی و موسی و محمد نابجاست

قرن "موسی چومبه هاست"

روزگار مرگ انسانیت است

من که از پژمردن یک شاخه گل،

از فغان یک قناری در قفس،

از غم یک مرد در زنجیر،

حتی قاتلی بر دار،

اشک در چشمان و بغضم در گلوست

وندرین ایام زهرم در پیاله اشک و خونم در سبوست

مرگ او را از کجا باور کنم؟

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

وای جنگل را بیابان میکنند

دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا

آن چه این نامردمان با جان انسان میکنند

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

فرض کن : مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

فرض کن: یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

فرض کن: جنگل بیابان بود از روز نخست

در کویری سوت و کور

در میان مردمی با ابن مصیبت ها صبور

صحبت از مرگ محبت مرگ عشق

گفت و گو از مرگ انسانیت است

.....فریدون مشیری

 

نظرات() 
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

نظرسنجی

    به نظر شما مطالب این وبلاگ چگونه هستند؟





آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic